محمد رضا واليزاده معجزى

100

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

مربيش حكم مىكند بدان عمل نموده و به پاس افتخاراتى كه به ما اعطا كرده است خونهاى خود را در راه تسليت خاطر مباركش بريزيم . اينك با نهايت تأسف مقدرات لرستان و نواحى سرحدى مملكت را بعد از انتضاى مدت معروضه ، تسليم نمايندگان محترم ملت مىنمايد . 20 حمل ، نمره 1370 امير لشكر غرب احمدى . « 1 » امير احمدى بعد از فراغت از مجازات اشخاصى كه به نظر او مخل امنيت لرستان بودند ، اكنون لازم بود سرى به تهران بزند و از اوضاع سياسى مملكت كه اخيرا با بلند شدن نغمه جمهورىخواهى از ناحيه جمعى از افراد ، قدرى دچار بحران شده و تضاد عقايد موجب سرو صداهايى در محافل سياسى شده بود ، آگاه شود . علاوه بر آن روحيه و نظر سردار سپه را در خصوص كارها و اقدامات خودش درك كند و موقعيت و مكانت خودش را هم در نزد او بسنجد . از همه اينها مهمتر چون سردار سپه از بعضى از رجال رنجيده بود و چند صباحى از كار كناره‌گيرى و از تهران به رودهن ، ملك خود رفته و امير احمدى به پشتيبانى از او تلگراف اعتراض‌آميزى به مجلس مخابره كرده بود ، لذا مىخواست ميزان رضامندى خاطر او را از اين اقدام خودش درك كند 18 به اين علتها كفالت لشكر را به سرتيپ شاه‌بختى واگذار و خودش از طريق بروجرد به همدان و از همدان به تهران رفت . يك جرقه كوچك [ نگارنده ] در اوايل كتاب تا اندازه‌اى اشاره كرده كه بسيارى از خوانين و سرشناسان لرستان و طوايف و قيطولهاى مربوط به آنها دولتخواه و خدمتگزار بوده و پيش از گشوده شدن دروازه‌هاى لرستان به دست قوا با فرماندهان نيرو مكاتبه و حتى مراوده داشته‌اند . ولى در قبال اين دولتخواهان عده بيشترى بودند كه با دولت سخت مخالف بودند و ميل نداشتند حتى يك نظامى در لرستان باشد . اتفاقا مقارن اين احوال يك اتفاق كوچك و يك جرقه ناگهانى انبار باروت را مشتعل ساخت و لرستان مانند كوه آتشفشان به سركشى و طغيان پرداخت و آنچه را در دل جمع كرده بود بيرون ريخت و آنچه را كه امير لشكر غرب بافته بود پنبه كرد . اينك شرح اين ماجرا با رعايت ايجاز و اختصار به عرض خوانندگان مىرسد : سرتيپ محمد خان شاه‌بختى كه به جاى امير احمدى به فرماندهى لشكر لرستان منصوب

--> ( 1 ) . در منبع ذكر شده « احمد » آمده است .